غلامحسين افضل الملك

189

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

خود وارد شهر شديم . فراشباشى قبل از وقت به حكم بندگان حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد ، والى ، شاهزادهء بزرگوار و ملك‌زادهء نامدا ركن الدوله والى و فرمانفرماى مملكت كرمان و بلوچستان در محلهء « قطب‌آباد » كه پشت عمارات ارگ است خانه از براى من و همراهانم تهيه كرده بود . اهل خانه را با بار و بنه به آنجا فرستاده خود با لباس سفر با صورت پر از گرد و غبار به ارگ باشكوه ديوانخانهء ايالتى رفتم . بندگان حضرت ايالت كبرى روحى فداه را با فرّ فريدونى ديدم كه در تالار بزرگ جلوس فرموده شرط ادب بجا آورده تعظيم كردم . اظهار مرحمت فرمودند در محضر مبارك اذن جلوس يافته نشستم . از سختى راه و وضع بنده پرسيدند عرض كردم سختى و مشقت در اين راه ديده‌ام اما تاكنون كه چشم بجمال مبارك روشن شده است تمام را فراموش كردم . بعضى صحبتهاى ديگر هم در ميان آمد . پس از ساعتى رخصت يافتم كه به منزل شخصى خود آمده راحت كنم و به ترتيب بعضى كارها پردازم . و اگر بندگان حضرت مستطاب اشرف امجد اسعد ايالت كبرى روحى فداه كه مجمع جميع كمالات داخله و خارجه هستند و در عربيّت و ادبيّت سرآمد جميع شاهزادگان ايران بدون استثناء مىباشند تشويقى به اندازه و تقويتى كامل فرمودند و اسباب تاريخ‌نگارى را فراهم آوردند و كسالت و ملالتى به من دست نداد تاريخ كرمان را در ذيل اين اوراق طورى نويسم كه از تاريخ شاهى كه صاحب عقد العلى نوشته و نسخه‌اش در دست ما ايرانيان نيست و از تاريخى كه انگليسها دربارهء كرمان نوشته‌اند بهتر و خوبتر باشد و از روى جزء جمع دفترى و سياحت خود يك قريه و يك مزرعه را ترك نخواهم كرد و جميع نكات را مىنگارم . و اگر تشويقى نفرمودند مرا حال نوشتن چنين تاريخى نيست ، همين قدر وقتى كه به طرف وطن و مركز تهران مىروم اگر از راه يزد و كاشان باشد فقط ژغرافياى راه را محض بصيرت مسافرين نوشته ضميمهء اين اوراق خواهم نمود و باللّه التوفيق و عليه التوكل . فى بلدة كرمان انشاها العبد العاصى غلامحسين المستوفى الزندى الملقب افضل الملك .